لغت نامه دهخدا
بفرود. [ ب ِ ف ُ ] ( ق مرکب ) پایین و بسمت پایین. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به فرود شود.
بفرود. [ ب ِ ف ُ ] ( ق مرکب ) پایین و بسمت پایین. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به فرود شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان که از زبر کوهسار چندین جوی جدا ز یکدیگر اندر روان شود بفرود
💡 ازین وزیر که شاه اختیار کرده نهاد اساس سلطنتش از فراز رو بفرود
💡 پس جمله این حدود سی است چون شش ناطق و شش امام و قائم و دوازده حجت جزایر و پنج حد روحانی چون اول و ثانی و جد و فتح و خیال و روزه داشتن این سی روز بر شناختن این سی حد دلیل است از بهر آنک روا نیست که(از) سی روز کم روزه داشته باشد و یا بیش از آن و معنی آنکه هر که او بالغ باشد یکماه باید روزه داشتن آنست هر که خرد یابد برو واجب شود مرین سی حد را شناختن و فواید از ایشان پذیرفتن و بفرود از خویشتن دادن.
💡 ای بنسبت بتر از استر و استر ز تو به وی بدانش بفرود خر و خر از تو زبر