بیرخ

لغت نامه دهخدا

بیرخ. [ ب َ رَ ] ( اِ ) این کلمه دربیت زیر ( لباب الالباب ج 1 ص 242 ) از محمدبن بدیع نسوی آمده و مؤلف آنرا با تردید ذکر کرده و ارجاع به بیدخ داده اند، و بیدخ بمعنی اسب تیزرو است:
که گر ز ابر قبول تو شبنمی یابد
ز مرغزار مراد تو برکشد بیرخ.

جمله سازی با بیرخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا که یکنفس از دوستان نبود شکیب مرا که بیرخ جانان دمی نبود گزیر

💡 بستان پر از بدایع صنعست، لیک هیچ رنگیش نیست بیرخ یار بدیع جوی

💡 رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمن بر هر گلی که دیده فگندیم خار شد

💡 کار دل بیرخ دلبر نتوان یافت ز می باده بر دست نهیم و پی دلبر گیریم

💡 کدام دوست که دوری گزیند از بر دوست کدام یار که گیرد قرار بیرخ یار

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز