بانگ زن

لغت نامه دهخدا

بانگ زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) فریادزننده. بانگ زننده. که بانگ زند. که فریاد کشد. نعره کشنده. آوا دردهنده:
بارکش چون گاومیش و حمله بر چون نره شیر
گامزن چون ژنده پیل و بانگ زن چون کرگدن.منوچهری.مؤذن را گویند. ( آنندراج ).کسی که اذان گوید. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

فریاد زننده بانگ زننده

جمله سازی با بانگ زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خطّ عقل فراتر نبرد یارد گام اگر تو بانگ زنی بر خیال کار افزای

💡 خروش سواران و بانگ زنان هم از پشت پیلان تبیره زنان

💡 در خرمی بر سرائی ببند که بانگ زن از وی برآید بلند

💡 و گر برین کره آرمیده بانگ زنی به او قرار و سکون تا به حشر نتوان داد

💡 صبح محشر دمید و ما در خواب بانگ زن خفتگان عالم را

💡 خیز دلا و خلق را سوی صبوح بانگ زن گرچه ز دوش بیخودی بی‌سر و پا فتاده‌ای

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز