دمید

لغت نامه دهخدا

دمید. [ دَ ] ( ن مف مرخم ) دمیده. || ( اِ ) پاجوش نخل، یعنی بچه که از بن خرمابن روید و آن را جدا کرده به جای دیگر غرس کنند، و این چنین بچه بارور است برخلاف نهالی که از تخم روید. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

دمیده. پا جوش نخل.

جمله سازی با دمید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از خاک و خون سرها زده اهل جنون هر گوشه بر دیوارها

💡 پرومته مردان را از گل و لای شکل داد، و آتنا زندگی را به هیبت گلی اش دمید.

💡 سر انتهای دایره بر ابتدا نهاد خور ز استوا فرو شد و از استوا دمید

💡 گالتون با کارهای خود دربارهٔ مسائل مربوط به وراثت ذهنی و تفاوت‌های فردی در ظرفیت یا توان انسانی، روح تکامل را به نحو مؤثر در روان‌شناسی دمید.

💡 چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود گلستان حیاتم تازه گشت از نوبهار خود

💡 خطّت دمید و لعل تو مستور می شود صد حیف از این شکر که پر از مور می شود

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز