بری ال

لغت نامه دهخدا

بری ال. [ ب َرْی ْ اِ ] ( اِخ ) ( ساخته خدا ) و آنرا در شعر بصورت بَریل بن موهب ال ( یا موهبل )بن بَتعبن حاشد ذی مَرَع نیز خوانده اند. وی از ملوک و اقیال یمن و و مشهور به ذوبتع بود و گویند یکی از کسانی است که بهمراهی بلقیس به فلسطین نزد سلیمان آمد. و چون بلقیس عزم بازگشت به یمن را کرد با وی ازدواج نمود. ( از الاعلام زرکلی ج 2 ص 22 از الاکیل ).

فرهنگ فارسی

و آنرا در شعر بصورت بریل بن موهب ال بن بتع بن حاشد ذی مرع نیز خوانده اند.

جمله سازی با بری ال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال دربی کانتی، باشگاه فوتبال منچستر سیتی، باشگاه فوتبال بری، و باشگاه فوتبال ساوت شیلدز اشاره کرد.

💡 بخل نزدیک تو کفرست و سخانزد تو دین مرد دین دوست بود آری از کفر بری

💡 گفته بودم دل به کس ندهم ندانستم که تو با دوچشم از یک نگه دل را به صد فن می بری

💡 این خانمان خراب فلک زیر سفره اش جز دل کباب [و] سینهٔ بریان نداشته است

💡 از باغ وصل تو بری کی فیض را روزی شود کی فیض را روزی شود از باغ وصل تو بری

💡 بیشِک سود (خوشه‌های گندمی که هنوز کامل نرسیده که در ذغال بریان شده)

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز