لغت نامه دهخدا
( فدرة ) فدرة. [ ف ِ رَ ] ( ع اِ ) پاره ای از گوشت پخته. || پاره ای از شب. || پاره ای از کوه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). قطعه ای از کوه و یا آنچه را در بالای کوه مشرف باشد فدره گویند. ( اقرب الموارد از الاساس و التاج ).
فدرة. [ ف ُ دَ رَ ] ( ع ص ) تنها رونده: رجل فدرة؛ مرد تنها رونده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فدره. [ ف َ رَ / رِ ] ( اِ ) بوریائی که از برگ خرما و جز آن بافند و بر بالای چوبها و پرواره های سقف خانه اندازند و خاک و گل بر آن ریزند. ( برهان ).