زیگیل
مترادفها
خال، برآمدگی پوست
لغت نامه دهخدا
زیگیل. ( اِ ) زگیل. ( فرهنگ عامیانه جمال زاده ). رجوع به زگیل شود.
فرهنگ فارسی
زگیل
جمله سازی با زیگیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این روستا مابین دو روستای کینه ورس و چشین واقع شده است. این روستا دارای چشمه های متعددی میباشد که از مهم ترین ان ها میتوان به چشمه علی بلاغی اشاره کرد.که سالانه بسیاری از افراد منطقه برای گردش به انجا میروند. از مکان های دیدنی دیگر میتوان به غار زیگیل هم شاره کرد که در زبان محلی به ان زیگیل ماغاری می گویند.
💡 او مدتها بود که یک زیگیل کوچک و آزاردهنده روی پوست دست خود داشت که تصمیم گرفته بود برای درمانش به پزشک مراجعه کند.
💡 برخی از مردم معتقدند که ظاهر شدن زیگیل بر روی بدن، میتواند نشانهای از تغییرات بیولوژیکی یا عفونتهای پوستی مختلف باشد.
💡 پزشک متخصص پوست پس از معاینه دقیق، روشی ساده برای از بین بردن زیگیل و رفع مشکل ظاهری او پیشنهاد داد.