شتر سواری

لغت نامه دهخدا

شترسواری. [ ش ُ ت ُ س َ ] ( حامص مرکب ) عمل شترسوار. بر اشتر سوار شدن. بر شتر نشستن. اشترسواری. || کنایه از روزه خوردن زیرا که در سواری شتر که عبارت از سفر است روزه خوردن مباح است یا واجب بنا بر اختلاف مذهبی. ( آنندراج ). معافی از روزه داشتن. و روزه نگرفتن. ( ناظم الاطباء ):
خوش آنکه نکرد در همه عمر
جز در رمضان شترسواری.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).- امثال:
شترسواری دولادولا، شترسواری و خم خم؛ نیمه تمامی در کار. ناتمامی و نقص در امور:
با زهد و ورع شائبه کاری چه کنی
با دامن تر شرع مداری چه کنی
یا اهل ریا باش و یا مرد خدا
دولادولا شترسواری چه کنی.( از امثال و حکم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

سوار بر شتر شدن.

جمله سازی با شتر سواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد عرش بدان بزرگواری فرش تو درین شتر سواری

💡 پایش به روش نکرد یاری بی واسطه شتر سواری

💡 بیمار و حلقۀ غل وانگه شتر سواری بی محمل و عماری

💡 ناگاه بدید کز غباری آمد بیرون شتر سواری

💡 در پایین افراز برج معاذ و بعد از باغات و نخلستان‌ها دشت وسیعی وجود دارد. در این دشت یک پیست شتر سواری برای برگزاری مسابقات شهرستانی و استانی ساخته شده‌است.

💡 ناگه سیهی شتر سواری بگذشت بر او چو گرزه مار‌ی

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز