لغت نامه دهخدا
شبیش. [ ش َ ] ( اِخ ) فرقه ای است از صدید از جرباء و هیشان، مثلونة و خماس شاخه های آنند. ( از معجم قبائل العرب ج 2 ص 580 ).
شبیش. [ ش َ ] ( اِخ ) فرقه ای است از صدید از جرباء و هیشان، مثلونة و خماس شاخه های آنند. ( از معجم قبائل العرب ج 2 ص 580 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خبر ز مریم اگر پرسی دختر ناکام به جای که شبیش اوفتاده است آرام
💡 پس برد مرکبیش خرامانتر از تذرو جبریل، در شبیش سیه گونتر از غراب
💡 این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود یکدم چه باشد، ار سوی صبر و سکون رود
💡 گز میکنند جامه عمرت به روز و شب هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش
💡 سخن سگان شبرو نزند مگر کسی را که شبیش بوده باشد گذری به گرد کویی
💡 شبیش دیدم در خواب، سالهاست که هر شب ز شام تا سحر آن خواب پیش خویش بگویم