زیر پا

لغت نامه دهخدا

زیرپا. ( ص مرکب ) زیرپای. مطیع و فرمانبردار. ( ناظم الاطباء ).
- زیرپای آوردن؛ در دو شاهد زیر از فردوسی ظاهراً بمعنی پریدن و پیمودن و بمجاز تصرف کردن، در اختیار گرفتن آمده است:
که سودابه را باز جای آورند
سراپرده را زیرپای آورند.فردوسی.همه مرز را زیرپای آوریم
مراد دل خود بجای آوریم.فردوسی. || باجگزار وذمی. || ( اِ مرکب ) پاپوش و کفش. ( ناظم الاطباء ).
- زیرپا آوردن ادیم یمن؛ عبارت از حاجیان که بعد از ادای حج کفش در پا کنند. ( آنندراج ). رجوع به زیرپایی شود.

فرهنگ فارسی

زیر پای مطیع و فرمانبردار

جمله سازی با زیر پا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این مخالفت‌های طولانی مدّت باعث شد که عبدالبهاء توّجه بهائیان را به اصل «عهد و میثاق» جلب نماید که بر اساس آن در هر زمان پیروی از آن مرجعی که برای ادارهٔ جامعه تعیین شده، باعث حفظ اتحاد جامعهٔ بهائی می‌شود. عبدالبهاء کسانی که این عهد و میثاق را زیر پا گذاشته بودند (مانند محمدعلی) «ناقض عهد و میثاق» اعلام کرد.

💡 نیکخواهان را کند گردون ز بهر مهر تو خاک زیر پای مشگ و سنگ در کف بهرمان

💡 بنابراین دو، بوقلمون سرد یعنی «ترک عادت ناگهانی» که عواقب وخیمی خواهد داشت. این اصطلاح به ویژه در ترک سیگار، الکل و مواد مخدر کاربرد دارد؛ به نحوی که داوطلب، به صورت ناگهانی آن را زیر پای می‌گذارد.

💡 عالمی چون سایه زیر پای او افتاده اند تا که را از خاک بردارد دل خودکام او

💡 رایج‌ترین شکل زیر پا گذاشتن توسط یک زن (میسترس) که بر روی مرد مطیع راه می‌رود و معمولاً با پای برهنه، با جوراب، نایلون یا کفش انجام می‌شود. لگدمال‌کننده غالباً راه می‌رود، می‌پرد و روی پشت و سینه فرد پا می‌زند. گاهی نیز بر ژنیتال او لگد می‌زند.

💡 زیر دست رای او شد رونق تابنده ملک زیر پای قدر او شد تارک تابنده خور