ده زبانی
مترادفها
چندزبانه
متضادها
تک زبانی
لغت نامه دهخدا
ده زبانی. [ دَه ْ زَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی ده زبان. || پرحرفی و زیادگویی. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از هرلحظه چیزی گفتن وبر حرف خود ثابت نبودن است. ( آنندراج ):
چون نکردی یک زبانی لاله وار
ده زبانی نیز چون سوسن مکن.سیدحسن غزنوی.با نسیم خانه زاد بوستان دوستی
ای گل رعنا چو سوسن ده زبانی می کنی.حکیم شفایی ( از آنندراج ).و رجوع به ده زبان شود.
فرهنگ فارسی
پرحرفی و زیاد گویی.
جمله سازی با ده زبانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخت بر سوسن و گل طعنهها زد که بود این ده زبانی، آن دو رویی
💡 گوش میگردد در اصغا چون بنفشه جمله تن هرکه دائم ده زبانی همچو سوسن میکند
💡 بنفشه صفت سر بسر گوش گشتی ورش همچو سوسن بدی ده زبانی
💡 سوسن اندر طرف بستان ده زبانی می کند از برای آنکه یزدانش سخنور آفرید
💡 نی که از خاک برون آمد و گویا گردید ده زبانی کند امروز چو سوسن در کار
💡 ادبم مکن که خوردم، خللم مبین که خاکم ببر از نهاد طبعم دو دلی و ده زبانی