خرم دل

لغت نامه دهخدا

خرم دل. [ خ ُرْ رَ دِ ]( ص مرکب ) مشعوف. خوشدل. ( ناظم الاطباء ):
نشست از بر تخت پرمایه سام
ابا زال خرم دل و شادکام.فردوسی.زواره فرامرز و دستان سام
درستند و خرم دل و شادکام.فردوسی.چنین گفت خرم دلی رهنمای
که خوشی گزین زین سپنجی سرای.فردوسی.چنان گرم کن عزم رایم بتو
که خرم دل آیم چو آیم بتو.نظامی.شما خندان و خرم دل نشینید
طرب سازید و روی غم نبینید.نظامی.

فرهنگ فارسی

مشعوف خوشدل

فرهنگ اسم ها

اسم: خرم دل (دختر) (فارسی) (تلفظ: kh.-del) (فارسی: خرّم‌دل) (انگلیسی: khorram-del)
معنی: شاد، شادان، خوش دل

جمله سازی با خرم دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل را حضور نیست دمی بی حضور او خرم دلی که شاد بود با سرور او

💡 اهلی اگرچه دوست کند جلوه بر همه خرم دلی که آینه اش صاف و بی غش است

💡 خرم دل آن کسان که درین دم به یاد دوست چون اوحدی نشسته و ساغر کشیده‌اند

💡 بر اهل زمانه باد فرمانش روان و باد روز و شب و سال و مه خرم دل و شادمان

💡 روزی که سمن بر لب جو بر روید خرم دل آنکس که لب جو جوید

حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز