خرم دلی

لغت نامه دهخدا

خرم دلی. [ خ ُرْ رَ دِ] ( حامص مرکب ) دلشادی. مشعوفی. خوشدلی:
ندانستند جز شادی شماری
نه جز خرم دلی دیدند کاری.نظامی.زمین بوسه دادند بر شکر شاه
بخرم دلی برگرفتند راه.نظامی.بخرم دلی زآن طرف بازگشت
سوی بزمگاه آمد ازکوه و دشت.نظامی.بفرخ رکابی و خرم دلی
برون راند از آن شاه یک منزلی.نظامی.

فرهنگ فارسی

دلشادی مشعوفی

جمله سازی با خرم دلی

💡 خرم دلی که در حرم‌آباد امن و عیش حق را به خوان لطف و کرم میهمان شود

💡 خرم دلی که روضه قدسش نشیمن است فارغ ز رنج و محنت این تیره گلخن است

💡 خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت آسوده آنکه خانه به کوی بلا گرفت

💡 گل خرم دلی بی نکهت او نشکفد جایی بهار عهد جمشید است جام می گساران را

💡 ماهی و دل هوای تو را کرده است خوش خرم دلی بود که گزیند هوای خویش

💡 بی‌نغمه‌ای شکفته نگردد دل از شراب خرم دلی که آب ز دولاب می‌خورد

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز