لغت نامه دهخدا
حشن. [ ح َ ش َ ] ( ع اِ ) شوخ و چرک از چربوی شیر. چرک از چربش شیر. ( منتهی الارب ).
حشن. [ ح َ ش َ ] ( ع مص ) بوی گرفتن خیک و چرکین گردیدن آن از دیر ماندن شیر در وی. ( منتهی الارب ).
حشن. [ ح َ ش َ ] ( ع اِ ) شوخ و چرک از چربوی شیر. چرک از چربش شیر. ( منتهی الارب ).
حشن. [ ح َ ش َ ] ( ع مص ) بوی گرفتن خیک و چرکین گردیدن آن از دیر ماندن شیر در وی. ( منتهی الارب ).
بوی گرفتن خیک و چرکین گردیدن آن از دیر ماندن شیر در وی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حشن نادیده تماشا دارد مژه برداشتنت دیوارست
💡 حشن و عشقند دو سلطان که بآباد و خراب این همه دادکند آن همه بیدادکند