ثعب
لغت نامه دهخدا
ثعب. [ ث َ ع َ ] ( ع اِ ) راه گذار آب. || آب راهه وادی. ممر آب در بیابان. || چشمه ای که در سایه کوه باشد. ج، ثعبان. ماء ثعب؛ آب روان.
ثعب. [ ث َ ] ( ع مص ) روان ساختن آب یا خون و امثال آن. آب راندن. ( تاج المصادر بیهقی ).
ثعب. [ ث ُ ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ ثعبة، وزغها.
فرهنگ فارسی
جمع ثعبه وزغها
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
جمله سازی با ثعب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاه چون موسی به صف جنگ فرعونان کفر مر نهنگ آهنین را قوت ثعبان دهد
💡 خموشی محتشم اما سخن سر میزند کلکت به آن گرمی که آتش از دل ثعبان فرو ریزد
💡 بهترین جایی به دست بدترین قومی گرو مهرهٔ جاندار و اندر مغز ثعبان دیدهاند
💡 دیگهایی آهنین، بر هیئت دیو سیاه لولههایی همچنان بر شکل ثعبان کردهاند
💡 در بنان تو چو ثعبان سنان یافت زمان گفت: موسی است که در دست عصایی دارد