لغت نامه دهخدا
تیره و تار. [ رَ / رِ وُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) سیاه و ظلمانی: هوا تیره و تار شد. دنیا در چشمم تیره و تار شد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تیره، و تار شود.
تیره و تار. [ رَ / رِ وُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) سیاه و ظلمانی: هوا تیره و تار شد. دنیا در چشمم تیره و تار شد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تیره، و تار شود.
سیاه و ظلمانی هوا تیره و تار شد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشته زان حوض آینه کردار روز بر آب خضر تیره و تار
💡 نه ز سیلی شده نیلی رخ صدیقه و بس شده از سیل سیه، روی جهان تیره و تار
💡 آیزاک دیویس یکی از مشاوران و دوستان نزدیک کامهامها بود. مرگ او ضربه روحی بدی به کامهامها وارد کرد و همین موضوع باعث شد تا روابط پیش از این آرام او با پادشاه کائوآیی بسیار تیره و تار شود.
💡 روایت این رمان دوستی امیر با حسن است؛ حسن یک هزاره، پسر خدمتکار خانه و حامی همیشگی امیر است ولی زمانی که حسن از جانب افراد تندرو مورد تعرض جنسی قرار میگیرد، امیر نمیتواند به دفاع از او بپردازد و این گناه تا سالها مانند یک استخوان در گلویش مانده و حتی شادترین لحظات زندگی را برای او تیره و تار میکند.
💡 مادر جاسپر که بهطور ناخواسته او را از مارتین باردار میشود، مارتین در آغاز عاشق اوست اما به تدریج با افسردگی آسترید هنگام بارداری روابطشان تیره و تار میشود. جاسپر هیچگاه او را ندیدهاست.
💡 بناگه چون بخاری تیره و تار از آن چاه سیه سر زد به بالا