لغت نامه دهخدا
سیه سر. [ ی َه ْ س َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از آدمی زاد باشد. ( برهان ). آدمی. ( فرهنگ رشیدی ):
سیه سر را قضا بر سر نبشته ست
گنهکاریش در گوهر سرشته ست.( ویس و رامین ).|| قلم نویسندگی. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سیاه سر و سیاسر شود.
سیه سر. [ ی َه ْ س َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از آدمی زاد باشد. ( برهان ). آدمی. ( فرهنگ رشیدی ):
سیه سر را قضا بر سر نبشته ست
گنهکاریش در گوهر سرشته ست.( ویس و رامین ).|| قلم نویسندگی. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سیاه سر و سیاسر شود.
گناهکار سیاه سر
کنایه از آدمی زاد باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیش ز تاراج باز عمر سیه سر زین رصدان سپید کار چه خیزد
💡 برو دم درکش ای موش سیه سر که نتوانی شد اشتر را سیه گر
💡 سیه سر را گنه بر سر نبشتهست گنهگاریش در گوهر سرشتهست
💡 زبانش چو دیوی سیه سر نگون که هزمان ز غاری سرآرد برون
💡 صد آسمان کیوان نحس از برج اقبالم سیه سر زد که زان حالم تبه
💡 ترا باید اینها که باور کنی که این کارها را سیه سر کنی