تیره دل

لغت نامه دهخدا

تیره دل. [ رَ/ رِ دِ ] ( ص مرکب ) بدرای و ناراست و نادرست. ( ناظم الاطباء ). تیره رای. تیره باطن. بداندیشه:
از ایوان از آن پس خروش آمدی
کز آواز دلها بجوش آمدی
که ای زیردستان شاه جهان
مباشید تیره دل و بدنهان.فردوسی.ز تیر آسمان شد چو پرّ عقاب
نگه کرد تیره دل افراسیاب.فردوسی.... برآن تیره دل، بارش تیر کرد.نظامی.از آن تیره دل، مرد صافی درون
قفا خورد و سر برنکرد از سکون.سعدی ( بوستان ).به چشم کم مبین ای تیره دل ما تیره روزان را
که صد آیینه از یک مشت خاکستر شود پیدا.صائب ( از آنندراج ). || غمگین. مکدر. ملول:
زواره بیامد به نزدیک اوی
ورا دید تیره دل و زردروی.فردوسی. || آب و شراب دُردآمیز. || زمین. ( فرهنگ رشیدی ). || سیاه درون. که داخل آن سیاه باشد:
هست اندر دوات تیره دلش
روشنائی ملک را اسباب.سوزنی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ عمید

۱. سیه دل، گمراه.
۲. بدخواه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سیاه دل گمراه بد خواه مردم.

جمله سازی با تیره دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به قول ما می روشن نمی کشد زاهد درون تیره دلان قابل نصیحت نیست

💡 چند باشد جگرم خسته پیکان عذاب ز غم فرقت آن تیره دل و تیر افکن

💡 ببیند آهن تیره دل خود را در آیینه که من هم قابل نورم کنم آخر مصفایی

💡 ای شیخ شهر تیره دلان را چراغ باش دل های ما ز گریه ی مستانه روشن است

💡 ای ز صفت تیره دلان خم زده وز صفت اهل صفا دم زده

💡 زنگیان دشمن آیینه بی زنگارند طمع روی دل از تیره دلان نیست مرا

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز