لغت نامه دهخدا
بی عصمت. [ ع ِ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عصمت ) ناپاک. زشتکار. آلوده به گناه. رجوع به عصمت و ترکیبات آن شود.
بی عصمت. [ ع ِ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عصمت ) ناپاک. زشتکار. آلوده به گناه. رجوع به عصمت و ترکیبات آن شود.
آن که از فسق و گناه پرهیز نکند، بی عفت، بی ناموس.
ناپاک. زشتکار. آلوده به گناه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی باده تو کی فتد در مغز نغزان مستییی بی عصمت تو کی رود شیطان به «لا حول و لا»
💡 در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست دختر رز با سیه مستان به خلوت میرود
💡 ساختمان محمد حسین آرامیان مربوط به دوره صفوی است و در دهدشت، روبروی امامزاده بی بی عصمت واقع شده و این اثر در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۸۴۱۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست دختر رز با سیه مستان به خلوت می رود
💡 زیرا که چو دختر است اگرچه بی عصمت و بد گهر نباشد