لغت نامه دهخدا
پر نهادن. [ پ َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به پَر شود.
پر نهادن. [ پ َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به پَر شود.
(پَ. نَ دَ ) ۱ - (مص ل. ) ناتوان شدن، پرافکندن. ۲ - (مص م. ) کسی را از جایی بیرون راندن، آواره کردن. ۳ - از سر خود دور کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صدای دست بهم سودن صدف، اینست که دل بمال نهادن، ندامت آرد بار!
💡 بر خاک سرایت سر تسلیم نهادن صد باره به از زینت دیهیم و سریر است
💡 به همين دليل در آيه فوق، پس از بيان عدم آگاهى مطلق انسان به هنگام گام نهادن دراين جهان، مى فرمايد: خداوند چشم و گوش ودل را در اختيارتان
💡 175 محو نام على (ع ) علامه امينى درج 10 ص 287 مى نويسد: دشمنى معاويه با على (ع ) به جايى رسيد كهنمى توانست اسم او را بشنود و از نام نهادن به اسم على جلوگيرى مى كرد.
💡 چون اساس خانه توحید بر فقر و فناست جز که بر فقر و فنا نتوان نهادن این اساس