لب تخت
مترادفها
حاشیه تخت، کناره تخت
لغت نامه دهخدا
لب تخت. [ ل َ ت َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) بشقاب. || قسمی بشقاب. بشقاب که گودی کم دارد.
فرهنگ عمید
بشقابی که میان آن گود نباشد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) قسمی بشقاب فلزی یا چینی که گودی آن کماست.
جمله سازی با لب تخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخش تخت جلگه شهرستان نیشابور یکی از بخشهای شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.
💡 چو اندر مرو با بهرام شه پیمان چنان کردی که بنشانیش در غزنین به تخت پادشاهی بر
💡 بار صد گردون بود یک بر تو هنگام جود شاید ار تاج تو ماه و تخت تو گردون بود
💡 بکشتش به زاری و من کینه جوی نهادم سوی تخت ضحاک روی
💡 فصل ۵۴–۱۳۵۳ سیامین سال فعالیت باشگاه آرارات تهران بود. در این فصل سومین دورهٔ جام تخت جمشید برگزار گردید. در پایان فصل در جایگاه جدول ۱۱ام ردهبندی قرار گرفت.
💡 امير مؤ منان عليه السلام فرمود: در هر مجلسى باشى به احترام پدر و معلمت به پاخيز، گرچه در تخت شاهى نشسته باشى !(205)