فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) [ فا - ع. ] (مص م. ) بی ارزش کردن، بی اعتبار کردن.
( ~. کَ دَ ) [ فا - ع. ] (مص م. ) بی ارزش کردن، بی اعتبار کردن.
بی ارزش کردن، بی اعتبار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقد جان بیدرد در بازار دین نبود روا چون زر بی سکه دان هر دل که آن بیغم بود
💡 که بی سکهای را چه یارا بود که هم سکهٔ نام دارا بود
💡 بی سکه رایج است زر آفتاب تو این نقد خوش عیار ز دارالعیار کیست؟
💡 چون نخل پرشکوفه بود هرکه باد ست بی سکه خرج خاک نشینان شود زرش