بجا ماندن

لغت نامه دهخدا

بجا ماندن. [ ب ِ دَ ] ( مص مرکب ) بجای ماندن. باقی ماندن. ( آنندراج ):
اگر زیرکی با گلی خوبگیر
که باشد بجا ماندنش ناگزیر.نظامی.دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
از دل ما چه بجا مانده که بازآمده ای.صائب.باز ما را جان به استقبال هجران میرود
تن بجا میماند و دل همره جان میرود.مخلص کاشی.نخواهم که چیزی بجا ماند از من
که دیگر رجوعی به دنیا ندارم.مخلص کاشی.|| گذاشتن. ( آنندراج ). باقی گذاشتن: محمد را هلاک کنید و مدینه را خراب کنید و ایشان را بجا بمانید. ( از قصص الانبیاء ص 222 ). رجوع به جا و نیز رجوع به بجای ماندن شود.

فرهنگ فارسی

بجای ماندن باقی ماندن.

جمله سازی با بجا ماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نوع پوستی (رایج‌ترین فرم) شروع عفونت شبیه گزش حشرات با خارش و برآمدگی پوست همراه است. اما طی یک تا دو روز به جراحات تاول گونه و سپس به زخم بدون درد با قطری در حدود ۱ تا ۳ سانتیمتر و با مشخصه نکروز سیاه رنگ در مرکز زخم تبدیل می‌شود. بجا ماندن اثر بعد از بهبودی یاscarشایع می‌باشد. مرگ و میر پوستی، در صورت عدم درمان، حدود ۲۰ درصد است.

💡 از آثار تاریخی این شهرستان نیز می‌توان به مناره گسکر روستای مناره بازار دهستان طاهرگوراب، آثار بجا ماندنی از پل خشتی در روستای پردسر، پل خشتی گازرودبار، سید خروسه در هفت دغنان ضیابر که بعضاً به وسیله سازمان میراث فرهنگی در حال مرمت و بازسازی است.

💡 از آثار تاریخی این شهرستان نیز می‌توان به مناره گسکر روستای مناره بازار دهستان طاهرگوراب، آثار بجا ماندنی از پل خشتی در روستای پردسر، پل خشتی گازرودبار، سید خروسه در هفت دغنان ضیابر که بعضاً به وسیله سازمان میراث فرهنگی در حال مرمت و بازسازی است.

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز