ایلچی گری

لغت نامه دهخدا

ایلچی گری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و کارایلچی. سفارت. پیغام رسانی. ( فرهنگ فارسی معین ): یرلیغ و کوتلها بربسته بر سر راهها بدزدی می رفتند و بحیلت و مکر ببهانه ایلچی گری کاروانیان و ایلچیان را می زدند. ( تاریخ غازان چ کارل یان ص 272 ).

فرهنگ فارسی

سفارت پیغام رسانی.

جمله سازی با ایلچی گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میرزا مهدی استرآبادی در کتاب جهانگشای نادری چگونگی انتصاب محمد خان بلوج را به ایالت کهگیلویه گزارش میدهد: "بعد از ورود مرکب والا به دزفول، محمد خان بلوچ که از طرف اشرف به ایلچی گری روم رفته بود و در همدان چون اضمحلال دولت افغان را شنیده، ناچار وارد معسکر فیروزی اثر شده بود، بار داده و او و نامه و نوشتجات را که از جانب سلطان احمد خان پادشاه روم و اعیان آن دولت برای اشرف آورده بود، ملحوظ نظر انور ساخت. چون از دربندگی درآمده بود، به عنایت خاص ارجمند و به ایالت کهگیلویه سربلند گردید"

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز