لغت نامه دهخدا
بلوج. [ ب ُ ] ( ع مص ) روشن شدن صبح. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سپیده بدمیدن صبح. ( المصادر زوزنی ). بدمیدن سپیده. ( تاج المصادر بیهقی ). روشن شدن. ظهور. روشن شدن بامداد.
بلوج. [ ب ُ ] ( ع مص ) روشن شدن صبح. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سپیده بدمیدن صبح. ( المصادر زوزنی ). بدمیدن سپیده. ( تاج المصادر بیهقی ). روشن شدن. ظهور. روشن شدن بامداد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به راه اندر آگاهی آمد به شاه که گشت از بلوجی جهانی سیاه
💡 ز گفتار دهقان برآشفت شاه به سوی بلوج اندر آمد ز راه
💡 ببود ایمن از رنج شاه جهان بلوجی نماند آشکار و نهان
💡 ز کار بلوج ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر
💡 ز کوه بلوج و ز دشت سروچ گرازان برفتند گردان کوچ