لغت نامه دهخدا
اصالح. [ اِ ص ْ صا ل ُ ] ( ع مص ) با هم آشتی کردن و نیکوئی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصّلاح. اصتلاح ( اصطلاح ). تصالح. خلاف تخاصم و اختصام. ( قطر المحیط ). و رجوع به اصلاح و اصتلاح ( اصطلاح ) و تصالح شود.
اصالح. [ اِ ص ْ صا ل ُ ] ( ع مص ) با هم آشتی کردن و نیکوئی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصّلاح. اصتلاح ( اصطلاح ). تصالح. خلاف تخاصم و اختصام. ( قطر المحیط ). و رجوع به اصلاح و اصتلاح ( اصطلاح ) و تصالح شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توجه به نقد و نظر و پذيرش انتقاد، گرچهسهل و ساده نيست، اما امكان پذير است انسانى كه در مسير رشد و بلوغ گام بر مى داردو به تكامل مى انديشد، چاره اى ندارد جز اينكه آفات وجودى و نواقص و عيوب خود رابشناسد و در صدد اصالح خويش برآيد؛ به ويژه مسؤول و مديرى كه ممكن است حساسيت جايگاه و مقام، او را با غرور و تكبر و خودپسندىدرآميزد، شخصيتش را اسير ركود كند و منزلت رفيع انسانى - كه گاهى البته تو همشخص است - او را در معرض تهاجم نفسانيات قرار دهد.