غنچه بستن

لغت نامه دهخدا

غنچه بستن. [ غ ُ چ َ / چ ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از غنچه آفریدن. ( آنندراج ). آفریدن و ایجاد غنچه:
جان فدای دهنت باد که در باغ وجود
چمن آرای جهان خوشتر ازین غنچه نبست.حافظ ( از آنندراج ). به تکلیف بهاران شاخسارم غنچه می بندد
اگر در دست من میبود اول بار میبستم.صائب تبریزی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) تولید غنچه شدن در گل و درخت ۲ - ( مصدر ) غنچه آفریدن.

جمله سازی با غنچه بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در چار فصل, خار رهش بی‌نصیب نیست در غنچه بستن است گرش گل به بار نیست

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز