لغت نامه دهخدا
پس پای. [ پ َ س ِ ] ( اِ مرکب ) پشت ِ پای یا شاید بمعنی تیپا و اردنگ: در جمله نزدیک آمد که این هراس فکرت و ضجرت بر من مستولی گرداند وبه یک پس پای در موج ضلالت افکند. ( کلیله و دمنه ).
پس پای. [ پ َ س ِ ] ( اِ مرکب ) پشت ِ پای یا شاید بمعنی تیپا و اردنگ: در جمله نزدیک آمد که این هراس فکرت و ضجرت بر من مستولی گرداند وبه یک پس پای در موج ضلالت افکند. ( کلیله و دمنه ).
شاید بمعنی تیپا و اردنگ
پس پای یا مو دوپیکر یک ستاره است که در صورت فلکی دوپیکر قرار دارد.
نام پس پای از زبان پارسی میانه گرفته شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببوسید قلواد پس پای سام بدو داد دستور گرد تمام
💡 کردمش خوشدل و پس پای درآوردم و راند تا بدان سده که از سدره فزونست به جاه