غنچه شدن

لغت نامه دهخدا

غنچه شدن. [ غ ُ چ َ/ چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه ازجمع شدن و گرد شدن. ( انجمن آرا ) ( از برهان قاطع ). کنایه از خویش را فراهم آوردن. ( آنندراج ):
عندلیبی که در خیال گل است
هر کجا غنچه میشود چمن است.صائب ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).|| متأمل شدن. تفکر و تأمل. رجوع به غنچه گشتن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - به صورت غنچه در آمدن ۲ - جمع شدن گرد شدن خویشتن را فراهم آوردن ۳ - تامل کردن متفکر شدن.

جمله سازی با غنچه شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو گل بدید لبت را گه قدح نوشی درید جامه به تن در هوای غنچه شدن

💡 ز طفل مشربی ما به خنده تن در داد وگرنه غنچه شدن باغ دلگشای دل است

💡 شیوه زنده دلان است درین باغ چو گل همه شب غنچه شدن، وقت سحر خندیدن

بانداژ یعنی چه؟
بانداژ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز