متفکر شدن
مترادفها
اندیشیدن، تفکر کردن
لغت نامه دهخدا
متفکر شدن. [ م ُ ت َ ف َک ْ ک ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در اندیشه فرورفتن. غور کردن. تأمل کردن: و از شهرت شاهزادگی آن تازه وارد که روزبه روز در تزاید بود متفکر شد درصدد تحقیق برآمد. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 204 ). || غمگین و نگران شدن. آشفته و دلگیرشدن: و چون چهل و یک سال از ملک او گذشته بود مصطفی صلوات اﷲ علیه را ولادت بود و آن روز که ولادت پیغمبر علیه السلام بود آتش همه آتشکده ها بمرد و دوازده کنگره از ایوان کسری درافتاد... انوشیروان از آن سخت متفکر شد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 96 - 97 ). شاه چون این مقدمات استماع کرد و این مقامات بشنید متأثر و متفکر شد. ( سندبادنامه ص 76 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بفکر فرو رفتن: متفکر شده در صدد تحقیق بر آمد...
جمله سازی با متفکر شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کالینگوود بهطور گسترده برای ایده تاریخ (۱۹۴۶) مورد توجه قرار گرفت، که بلافاصله پس از مرگ او توسط دانشجویی به نام تی ام ناکس از منابع مختلف گردآوری شد. این الهامبخش عمدهای برای فلسفه تاریخ در جهان انگلیسیزبان بود و بهطور گسترده مورد استناد قرار میگیرد، که منجر به اظهارات کنایهآمیزی توسط مفسر لوئیس مینک شد که کالینگوود در حال تبدیل شدن به «معروفترین متفکر نادیده گرفته شده زمان ما» است.[۵] ]
💡 در فاصله اندکی از محل خودسوزی پالاخ تندیسی در میدان قدیمی پراگ برای بزرگداشت متفکر دینی مشهور بوهم، یان هوس ساخته شدهاست که در سال ۱۴۱۵ به دلیل عقایدش سوزانده شد. او قرنها به عنوان قهرمان ملی شناخته شده بود و برخی خودسوزی پالاخ را به کشته شدن هوس پیوند دادهاند.