غنچه گشتن

لغت نامه دهخدا

غنچه گشتن. [ غ ُ چ َ / چ ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از جمع شدن و گرد آمدن و فراهم آمدن، و با لفظدهان ( یا دهن ) و کف نیز استعمال میشود:
نقد ما چون زر گل در طبق افلاک است
کف ما غنچه نگردد چوشود صاحب مال.شفیع اثر ( از بهار عجم ذیل غنچه بودن ).|| کنایه از خویش را فراهم آوردن. خود را جمع کردن. || متأمل شدن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). تأمل و تفکر. و رجوع به غنچه شدن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - جمع شدن گرد آمدن فراهم آمدن ۲ - متاهل شدن تفکر کردن.

جمله سازی با غنچه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زیر برگ، عبث نیست غنچه گشتن گل نشسته نکهت خلق ترا مگر به کمین

گول یعنی چه؟
گول یعنی چه؟
روز خوش یعنی چه؟
روز خوش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز