لغت نامه دهخدا
صید انداختن. [ ص َ / ص ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) شکار کردن. نخجیر کردن. صید از پا درآوردن. شکار گرفتن:
وز آنجا سوی صحرا ران گشادند
بصید انداختن جولان گشادند.نظامی.گفتا نه که تیر چشم مستم
صید از تو ضعیف تر نینداخت.سعدی.
صید انداختن. [ ص َ / ص ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) شکار کردن. نخجیر کردن. صید از پا درآوردن. شکار گرفتن:
وز آنجا سوی صحرا ران گشادند
بصید انداختن جولان گشادند.نظامی.گفتا نه که تیر چشم مستم
صید از تو ضعیف تر نینداخت.سعدی.
شکار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز آن جا سوی صحرا ران گشادند به صید انداختن جولان گشادند