شکار گرفتن

لغت نامه دهخدا

شکار گرفتن. [ش ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) شکار کردن. صید کردن. نخجیر کردن. شکار به دست آوردن. شکار ربودن:
به دل گفت کاین مرد پرهیزگار
همی از لب آب گیرد شکار.فردوسی.شکار یکی گشتی ازبهر آنک
مگر دیگری را بگیری شکار.ناصرخسرو.فریبنده گیتی شکارت نگیرد
جز آنگه که گویی گرفتم شکارش.ناصرخسرو.زیرا که جهان چو این و آن را
یکچند گرفته بد شکارم.ناصرخسرو.نیز نگیرد جهان شکار مرا
نیست دگر با غمانْش کار مرا.ناصرخسرو.و رجوع به شکار کردن شود.

فرهنگ فارسی

شکار کردن صید کردن

جمله سازی با شکار گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو و گرفتن تیر و کمان بقصد شکار من و ز دیدن آن تیر و آن کمان مردن

💡 از سال ۹۲۷، خیتان ها شروع به شکار و اعدام همه اعضای خانواده سلطنتی کرده بودند تا هر گونه شانسی را که یک حاکم جدید برای گرفتن تاج و تخت از بین ببرد. با این حال، تعدادی از اعضای خانواده سلطنتی زنده ماندند.

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز