صفتان

لغت نامه دهخدا

صفتان. [ ص ِ ف ِت ْ تا ] ( ع ص ) مرد توانا[ ی ] تناور یا مرد با گوشت گرداندام یا مرد توانا [ ی ] درشت خلقت. ( منتهی الارب ). رجوع به صِفِت و صفتان شود.
صفتان. [ ص ِف ْ ف ِ ] ( ع ص ) مرد توانا [ ی ] تناوریا مرد با گوشت گرداندام یا مرد توانا [ ی ] درشت خلقت. ( منتهی الارب ). رجوع به صِفِت و صِفِتّان شود.

فرهنگ فارسی

مرد توانا

جمله سازی با صفتان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن راز به طفلی همه عیسی صفتان را در مهد چو عیسی به شکر در سخن آورد

💡 نقد یوسف صفتان، قلب زبونیست حزین من کیم تا کنم اندیشهٔ سودا گستاخ؟

💡 7 پذيرش اعمال؛ قال على عليه السلام: صفتان لايقبل الله سبحانه الاعمال الاّ بهما التّقى و الاخلاص. غرر الحكم / 5887

💡 يحيى خوب مى دانست كه گرگ صفتان اموى دست از سر وى بر نخواهند داشت و چنانزندگى را بر او سخت مى گيرند كه جز ذلت و خوارى، (آن چيزى كه او و همفكران وى ازآن دورى مى جستند) و زندگى نكبت بار چيزى ديگر در اين دنيا براى او نيست.

💡 فرمود: مثل دنيا همانند مار است كه پوست ظاهر آن نرم و لطيف و خوشرنگ مى باشد، ولىدرون آن سمّ كشنده است كه مردان عاقل و هشيار از آن گريزانند، ولى بچه صفتان وبولهوسان به سوى آن عشق مى ورزند.

💡 توضيح آنكه اين اوصافى را اميرالمؤ منين مى شمارد، اوصافى است كه در معاويه ومعاويه صفتان وجود دارد چون معاويه گاهى نهايت چاپلوسى را مى كرد براىاغفال مردم و آرزوى او اين بود كه مردم با آرمانهاى سياسى او مخالفت نكنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران