لغت نامه دهخدا
دوختنی. [ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل دوختن. درخور دوخت. رفوپذیر. وصله پذیر.شایسته رقعه زدن. ( از یادداشت مؤلف ):
این خرقه صدپاره ما دوختنی نیست.؟
دوختنی. [ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل دوختن. درخور دوخت. رفوپذیر. وصله پذیر.شایسته رقعه زدن. ( از یادداشت مؤلف ):
این خرقه صدپاره ما دوختنی نیست.؟
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر سوزن عیسی بود و رشته مریم ای شیخ میان من و تو دوختنی نیست
💡 دُکمه یا تُکمه یا دُگمه از اجزای پوشاک و سایر ملزومات دوختنی و بافتنیست که برای بستنِ بخشِ بازِ پوشاک و مانند آن بهکار میرود. دکمه واژهای ترکی است.
💡 از پی دارد بریدنت، دوختنی بی سوزن و مقراض نباشد درزی
💡 این پرده که ار شیشه بود روی پری را چون پاره شود بار دگر دوختنی نیست