خویشتن سوز

لغت نامه دهخدا

خویشتن سوز. [ خوی / خی ت َ ] ( نف مرکب ) خودسوزنده. آنکه خود را سوزاند. سوزنده خویشتن:
لیلی نه که صبح گیتی افروز
مجنون نه که شمع خویشتن سوز.نظامی ( لیلی و مجنون ص 68 ).میریخت سرشگ دیده تاروز
ماننده شمع خویشتن سوز.نظامی.که من خود چون چراغم خویشتن سوز.نظامی.

فرهنگ فارسی

خود سوزنده آنکه خود را سوزاند

جمله سازی با خویشتن سوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو خود میبیند و جانان نبیند از آن جز خویشتن سوزان نبیند

💡 یکی خود را به سوز خویشتن سوز طواف آتش بیگانه تا کی

💡 شمعی که بر آتش است تا روز پروانه کش است و خویشتن سوز

💡 چو شمعی، خویشتن سوزی بیاموز تو میسوز و جهانی می برافروز

💡 از آتش دل شدم شب افروز چو شمع گشتم ز غم تو خویشتن سوز چو شمع

💡 هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی بیا و خانه روشن کن ز بهر مجلس افروزی

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز