جولان کردن
مترادفها
چرخیدن، گشتوگذار، پرسه زدن
متضادها
ایستادن، توقف، سکون
لغت نامه دهخدا
جولان کردن. [ ج َ / جُو / ج َ وَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) دور گردیدن. گرد برآمدن. گردیدن. || تاخت کردن. تاختن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
۱- دور گردیدن گرد بر آمدن گردیدن. ۲- تاخت کردن تاختن.
جمله سازی با جولان کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو گویی گاه جولان کردن و تاخت هزار آهو به صحرا نافه انداخت