جفت بودن

لغت نامه دهخدا

جفت بودن. [ ج ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیوسته شدن و مانند هم بودن. ( ناظم الاطباء ). لنگه و تای چیزی بودن. نظیر و عدیل چیزی بودن. || استوار بودن و در جای خود قرار داشتن: در اطاق جفت است؛ یعنی، درست بسته شده است. || قرین و دمساز بودن:
همه روز با درد و غم بود جفت
ز اندیشه چون شب درآمد نخفت.فردوسی.دگر روز قیصر به بالوی گفت
که امروز با اندیان باش جفت.فردوسی.بدان جایگه شاد و خندان بخفت
تو گفتی که با ایمنی بود جفت.فردوسی.کاری است مرا نیکو حالی است مرا خوب
با لهو و طرب جفتم و با کام و هوی یار.فرخی.

فرهنگ فارسی

پیوسته شدن و مانند هم بودن یا استوار بودن و در جای خود قرار داشتن.

جمله سازی با جفت بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علاوه بر اين، چهار جفت بودن كه مبدا پيدايش چهار نژاد بشر مى باشد، مبنى بر اين استكه اين چهار نژاد سفيد و سياه و سرخ و زرد با هم تباين داشته باشند، و چهار نوعجداگانه باشند، تا مثلا نژاد سياه منتهى به منشاى شود غير منشا و مبدا پيدايش نژاد سفيدو همچنين آن دو نژاد ديگر. و يا قاره هاى زمين ازازل از يكديگر جدا بوده باشند، و جدائيشان هرگز مسبوق به عدم نبوده باشد، و بطلاناين نيز مانند فرضيه هاى بالا در امروز روشن، و بلكه نزديك به بديهى شده است.

💡 و اينكه بعضى گفته اند سعادت و شقاوت دو امر ذاتى است كه هرگز از ذات تخلف نمىپذيرد، و مانند جفت بودن عدد چهار و فرد بودن عدد سه است و يا اينكه گفته اند مساءلهسعادت و شقاوت مربوط به قضاء مقرر شده ازلى است، و مساءله دعوت براى اتمام حجتاست همچنانكه فرمود: (ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة ) نه اينكه شقى رااز شقاوت برگرداند و به اميد اين باشد كه كسى از آنچه درازل برايش نوشته شده دست بردارد، زيرا آنچه كه نوشته شده، نوشته شده است وديگر قابل تحول نيست، حرف غلطى است.