لغت نامه دهخدا
تنگ فرصت. [ ت َ ف ُ ص َ ] ( ص مرکب ) کم فرصت. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ابن الوقت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنگ فرصت. [ ت َ ف ُ ص َ ] ( ص مرکب ) کم فرصت. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ابن الوقت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
کم فرصت. یا ابن الوقت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمی گریهام تنگ فرصت کند که نی خواند و شیشه رقّت کند
💡 بهعمر موهوم تنگ فرصت فزود صد بیش وکم ز غفلت توگر عیار عمل نگیری نفس چه داند شمارخود را
💡 تنگ فرصت باشد از بس عیش در دوران ما زودتر از رنگ رو از کف پرد رنگ حنا