رنگ رو

لغت نامه دهخدا

رنگ رو. [ رَ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) لون مخصوص چهره. رنگ بشره.
- رنگ رورفته؛ رنگ پریده. بیرنگ شده. رجوع به رنگ پریده و رنگ پریدن شود.
رنگ رو. [ رَ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) آنچه رنگش برود. آنچه رنگش ثابت نیست. جامه یا پارچه ای که رنگ آن از آفتاب بشود. رنگ باز ( در لهجه مردم خراسان ).

فرهنگ فارسی

لون مخصوص چهره
رنگ چهره، رنگ صورت که بیماری واندوه رانمایان کند

جمله سازی با رنگ رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنگ این دلفین‌ها خاکستری تیره است که در ناحیه دم، پشت و گلو تکه‌های تیره‌تری دارد. رنگ روی شکم آن‌ها معمولاً سفید کرم‌رنگ است ولی تفاوت‌های زیادی در این مورد وجود دارد.

💡 چون گل رعنا رخش با لاله هرجا چهره شد رنگ روی زرد من هم، پشتی او می‌کند

💡 به رنگ روی او بارم همی از دیده خون دل در آن سودا که بارویش مرا دیدار کی باشد

💡 مراسم عروسی در این روستا به صورت چند شبانه روز برگزار می‌شود و عروس با اسب و لباس محلی و یک پارچه قرمز رنگ روی سر به همراه هدایایی از طرف داماد تزئین می‌شود

💡 هنگامی که بر روی زخم مالیده شود، لکه‌های تیره قرمز رنگ روی پوست باعث می‌شود التهابی که نشان‌دهنده‌ٔ عفونت است سخت‌تر تشخیص داده شود.

💡 ور بیفتد جان قبول و زر ندارم چون کنم رنگ روی خود، مگر زان آستان بستانمت

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز