رنگ پریدن

مترادف‌ها

رنگ باختن، پریده‌رنگی

متضادها

رنگ گرفتن، سرخ شدن، پررنگ شدن

لغت نامه دهخدا

رنگ پریدن. [ رَ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) رنگ باختن. ( آنندراج ). پریدن رنگ چهره از ترس یا خشم یا بیماری:
اگرچه نقش دیوارم بظاهر در گرانخوابی
اگر رنگ از رخ گل می پرد بیدار می گردم.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

رنگ باختن پریدن رنگ چهره از ترس یا خشم یا بیماری

جمله سازی با رنگ پریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اسرار غمش گفتم در سینه نهان دارم رسوای جهانم کرد این رنگ پریدن‌ها

کلمات مرتبط