تب هجران

لغت نامه دهخدا

تب هجران. [ ت َ ب ِ هَِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تب هجر. سوز و گداز دوری.حرارت فراق. تبی که از هجران عارض شود:
از تب هجران تو ناخن کبود
پیش تو انگشت زنان کالامان.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 344 ).رجوع به تب و ترکیبات آن شود.

جمله سازی با تب هجران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تب هجران تو یارب چه جگرسوز تبی شد که طبیب ار تو نباشی نبرد جان کس ازین تب

💡 دردمندت را تب هجران دمی مهلت نداد شعله خود با شمع تا یک شب مدارا می‌کند

💡 نیستم راضی به مرگت لیک می‌خواهم چو خود از غم ناکس پرستی در تب هجران تو را

💡 زانجمن پیشتر از شمع برون خواهم رفت اینچنین گر بگدازد تب هجران توام

💡 بودم ز تب هجران، افتاده به راه او داغم جگر افشرده، اشکم شرر آلوده

💡 با سوخته جانان چه کند آتش دوزخ من ساخته ام با تب هجران تو چندی

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز