لغت نامه دهخدا
تارنت. [رَ ] ( اِخ ) تارانت. رجوع به تارانت و تارنته شود.
تارنت. [رَ ] ( اِخ ) تارانت. رجوع به تارانت و تارنته شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بتی آندوخار در نیروهای امدادی ایالت تگزاس و همچنین انجمنهای پزشکی شهرستان تارنت حضور فعالی داشت. بعدها در هیئتمدیره کالج پزشکی پنسیلوانیا و همچنین طرح کنترل و پیشگیری از تجاوز جنسی در تگزاس خدمت کرد. به علاوه عضو انجمن پیشگیری از نابینایی و انجمن سرطان آمریکا نیز بود.
💡 الیزابت آندوخار در سال ۱۹۷۲ به عنوان نخستین جمهوریخواه پس از دوران بازسازی به نمایندگی از شهرستان تارنت برای حضور در مجلس قانونگذاری ایالتی برگزیده شد. انتخاب آندوخار نشانه تغییر ترکیب جمعیتی حزب جمهوریخواه بود چرا که اینطور به نظر میرسید این حزب در میانه قرن بیستم با اقبال سفیدپوستان محافظهکار تگزاس و ایالتهای جنوبی مواجه شدهاست.