بیهوش شدن

لغت نامه دهخدا

بیهوش شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مدهوش شدن. مفقود گشتن حس و سایر مشاعر. ( ناظم الاطباء ). بیخود گشتن. غش کردن. مغمی علیه یا مغشی علیه گردیدن. بیخود شدن. از خود بیخود شدن. غشیان. غشیة آمدن. اغماء. ( یادداشت مؤلف ): خمد؛ بیهوش شدن مریض یا مردن. ( منتهی الارب ). صعق؛ بیهوش شدن. ( ترجمان القرآن ): آهی بزد و بیهوش شد. ( گلستان ).
رجوع به بیهش شدن شود.

فرهنگ فارسی

مدهوش شدن. مفقود گشتن حس و سایر مشاعر بیخود گشتن. غش کردن. مغمی علیه. مغشی علیه گردیدن.

جمله سازی با بیهوش شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دقیقه ۸۵ واحدی‌نیکبخت توپ را به روی دروازه ارسال کرد و هاشمی‌نسب با یک ضربه سر توپ را از فراز دستان عابدزاده وارد دروازه باشگاه فوتبال پرسپولیس کرد و از خوشحالی این گل در بیرون از زمین چمن و در نزدیکی نیمکت ذخیره استقلال بر روی زمین دراز کشید. شایعاتی مبنی‌ بر بیهوش شدن این بازیکن نیز وجود دارد که از هیچ منبع معتبری تایید نشده است. این اتفاق با اعتراض علی پروین همراه بود.

💡 رسانه‌های حکومتی در ایران چند ویدیوی کوتاه منتشر کرده‌اند تا از زوایای مختلف حادثه رخ داده را تشریح کنند. بخش‌هایی از این ویدئوها ویرایش و حذف شده است و نشان نمی‌دهد چه چیزی ممکن است داخل مترو باعث زمین‌خوردن و بیهوش شدن او شده‌باشد.

💡 میگوی آخوندکی دارای دو بازوی خم شده شبیه بازوهای آخوندک است، این بازوها می‌توانند با شتابی سریع به سمت هدف ضربه شدیدی بزنند که موجب شکستن پوسته صدف یا بیهوش شدن شکار بدون پوسته سخت شود. همچنین در گرفتن شکار مانند بازوهای آخوندک کاربرد دارند.

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
قیچی یعنی چه؟
قیچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز