بی تابانه

لغت نامه دهخدا

بیتابانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) بزودی و فوراً و بخودی خود.( ناظم الاطباء ). بی تحمل. بی توان. رجوع به تاب شود.

فرهنگ عمید

از روی بی تابی و ناشکیبایی، بی صبرانه.

جمله سازی با بی تابانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاشق دلسوز سرگردان کند معشوق را شمع بی تابانه گردد از سر پروانه ام

💡 از تغافل های گرم یار می ترسم حزین آه بی تابانه ای از دادخواهی سر زند

💡 بیا ای شوق و دست رقبتم سوی گریبان بر که بی تابانه پیراهن دریدن آرزو دارم

💡 ماتم پروانه را پنهان چه داری سیدا از زبان شمع بی تابانه آخر گل کند

💡 مبین آیینه را بسیار در خلوت که می ترسم که در دامان پاک خویش بی تابانه آویزی

💡 شیشه نازکدل من در شکستن، سنگ را آه گرم از سینه بی تابانه می آرد برون

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز