بکامت

لغت نامه دهخدا

بکامت. [ ب َ م َ] ( ع اِمص ) بکامة. گنگی یا عجز بیان. ( آنندراج ). || بلاهت. ( آنندراج ). و رجوع به بکامة شود.
بکامة. [ ب َ م َ ] ( ع مص ) بَکْم ْ. گنگ گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). گنگ و کر و کور پیدا شدن. ( منتهی الارب ). و رجوع به بکم شود. || ( اِمص ) گنگی. || بلاهت. || عجز از بیان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || گنگی و کری و کوری مادرزاد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بکامه. گنگی یا عجز بیان. یا بلاهت

جمله سازی با بکامت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای بلهوس که آمده میهمان وعظ وقتی بیا که زهر بکامت شکر بود

💡 می فیض فضل جانان نرسد بکامت، ای جان اگر از میان گریزی وگر از کرانه باشی

💡 زین شهد یک انگشت بکامت در کش از لذت اگر محو نگردی تف کن

💡 دوران اگر بکامت باشد مباش غره بس دورها بسر شد این دور هم سرآید

💡 به دامت اگر دشمن افتاد، سر ده بکامت اگر دوست افتاد بگذر

💡 دلا مکش همه شب آه جانگداز چو شمع که وقت صبح بکامت زبان نمی ماند

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز