لغت نامه دهخدا
بلئی. [ ب َ ل َ ] ( اِخ )دهی از دهستان جوانرود، بخش پاوه، شهرستان سنندج. سکنه آن 110 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لبنیات و توتون است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
بلئی. [ ب َ ل َ ] ( اِخ )دهی از دهستان جوانرود، بخش پاوه، شهرستان سنندج. سکنه آن 110 تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لبنیات و توتون است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۳۲۹ بلئی دهی از دهستان جوانرود بخش پاوهٔ شهرستان سنندج با جمعیت ۱۱۰ نفر بود. آب این ده از چشمه، و محصول آن غلات، لبنیات و توتون بود.
💡 بلهای یا بلئی، روستایی از توابع بخش باینگان شهرستان پاوه در استان کرمانشاه ایران است.