بشان

لغت نامه دهخدا

بشان. [ ] ( اِ ) گرگ. || کرگدن: و فی بلاده، ( بلاد دهرم ) البشان المعلم و هو الکرگدن. ( اخبارالصین والهند ص 14 س 15 ).
بشان. [ ب ُ ] ( اِخ ) از قرای مرو است در سمت بالای شهر. ( از سمعانی ). از قرای مرو است. ( مرآت البلدان ج 1 ص 212 ) ( معجم البلدان ). شهری در خراسان قدیم در سمت خاوری هرات در دره هریرود بفاصله یک روز راه تا هرات. ( جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی چ 1337 هَ. ش. بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص 437 ).

فرهنگ فارسی

از قرای مرو است در سمت بالای شهر ٠ از قرای مرو است ٠ شهری در خراسان قدیم در سمت خاوری هرات در در. هریرود بفاصل. یک روز راه تا هرات.

جمله سازی با بشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن سروری که بر نبی اندر غدیرخم نازل شدیش آیت بلغ بشان علیست

💡 «لیذهب» بشان که بوده و «یطهر» ز «یتلوه» شاهد به سوی که ایمی

💡 این روشنست کایت و المشس مُنزلست از پرتو ضمیر منیرت بشان چرخ

💡 برگ‌ گل بر شاخ‌ گل‌ گویی برون آورده بار گوهر کوه بدخش ازگوهر کوه بشان

💡 روح الامین که آیت قربت بشان اوست قاصر ز درک پایه ادنی مصطفی

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز