بلاعقب

لغت نامه دهخدا

بلاعقب. [ ب ِ ع َ ق ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + عقب ) بدون عقب. بدون فرزند. بی فرزند. ( فرهنگ فارسی معین ). اجاق کور. بی وارث.
- بلاعقب بودن؛ عاقر بودن. مقطوع النسل بودن. عقیم بودن. عقیمه بودن.

جمله سازی با بلاعقب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاج میرزا مطلب پسر میرزا محمدباقر شیخ‌الاسلام صاحب دو پسر به نام‌های میرزا موسی و میرزا محمدشفیع بود. میرزا موسی ظاهراً بلاعقب بوده‌است و فرزندان او میرزا حسین، میرزا تقی و میرزا حسن شفیعی بوند.

💡 چهارم (3/1)، براى دو طائفه است: اول، مادر است، بشرطيكه ميت (كه فرزند او هست ) بلاعقب مرده باشد، يعنى هيچ فرزند يا فرزندزاده اى (هر چه پائين رود) نداشته باشد،البته به شرطى كه ميت برادر و خواهر متعدد نداشته باشد و گرنه با شرائطششگانه ايكه گذشت نمى گذارد مادر بيش از يك ششم ببرد. دوم برادر و خواهر مادرىاست كه اگر متعدد باشند جمعا يك سوم ارث را مى برند.

💡 ابراهيم و ساره سالها با هم زندگى كردند و هر دو پير شدند ولى فرزندى نداشتندكه يادگار آنان باشد. ساره كه دختر خاله شوهر خود حضرت ابراهيم نيز بود، از اينكههمسر عاليقدرش ابراهيم، پيغمبر خدا بلاعقب است، رنج مى برد. از اين رو به ابراهيمپيشنهاد كرد تا با ((هاجر)) ازدواج كند، باشد كه خداوند فرزندى به وى موهبت نمايد ونسل پاكش در زمين باقى بماند.

💡 میرزا محمدتقی معروف به حاج میرآقا فرزند میرزا جواد بلاعقب درگذشته‌است.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز