لغت نامه دهخدا
جعدسا. [ ج َ ] ( اِ مرکب ) چیزی که بدان جعد بشویند مثل گل سرشوی. ( آنندراج ):
ز گل در خون سرشته جعدسایش
دل مژگان گزیده سنگ پایش.زلالی.
جعدسا. [ ج َ ] ( اِ مرکب ) چیزی که بدان جعد بشویند مثل گل سرشوی. ( آنندراج ):
ز گل در خون سرشته جعدسایش
دل مژگان گزیده سنگ پایش.زلالی.
چیزی که بدان جعد بشویند مثل گاو سرشوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز زلف جعد چون سلسل بشد این حال من مشکل میان موج خون دل مرا تا چند بنشانی
💡 جعد بن بعجه كه يكى از خوارج بود به على (ع ) عرض كرد از خدا بترس براى آن كهخواهى مرد، فرمود: نه چنين است بلكه من به ضربتى دنيا را وداع خواهم گفت كه محاسنماز خون سرم خضاب خواهد شد و پيمان هم چنان بر اين پيمانه شده و كسى كه افترا زندزيانكار است.
💡 جعد بن بعجه كه يكى از خوارج بود به على (ع ) عرض كرد از خدا بترس براى آن كهخواهى مرد، فرمود: نه چنين است بلكه من ضربتى دنيا را وداع خواهم گفت كه محاسنم ازخون سرم خضاب خواهد شد و پيمان هم چنان بر اين پيمانه شده و كسى كه افترا زندزيانكار است.
💡 هر کجا ذکری از آن جعد معنبر کردهاند مشک چین را از خجالت خاک بر سر کردهاند
💡 آن جعد نه جعدست همه حلقه و بندست وان چشم نه چشم است همه خواب و خمار است
💡 مردى از خوارج بنام جعد بن بعجه به اميرالمؤمنين عليه السّلام گفت: يا على از خدابترس كه خواهى مرد!